محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1440

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سوى جواثا فرستاد و آنجا را محاصره كرد و كار محاصره سخت شد و در ميان مسلمانان محصور يكى از مسلمانان پارسا بود كه عبد الله بن حذف نام داشت و از مردم بنى بكر بن كلاب بود و او و همهء محصوران سخت گرسنه ماندند و چيزى نمانده بود كه هلاك شوند و عبد الله بن حذف در اين باب شعرى گفت كه مضمون آن چنين است : « به ابو بكر و همه جوانمردان مدينه خبر دهيد » « كه آيا از كار قومى كه در جواثا محاصره شده‌اند خبر داريد . » « كه خونهايشان در هر دره ريخته » « و چون شعاع خورشيد به چشم بينندگان مىخورد » « ما بر رحمان توكل كرده‌ايم » « و متوكلان را صبورى بايد . » منجاب را شد گويد : ابو بكر علاء بن حضرمى را به جنگ مرتدان بحرين فرستاد و چون به نزديك يمامه رسيد ثمامهء بن اثال با مسلمانان بنى حنيفه از بنى سحيم و مردم دهكده ها از ديگر تيره هاى بنى حنيفه به دو پيوست و او مردى مردد بود و عكرمه سوى عمان و مهره رفته بود و به شرحبيل گفته بود همانجا كه هست بماند و از آنجا به دومه رفته بود و با عمرو بن عاص با مرتدان قضاعه به كشاكش بودند . گويد : عمرو بن عاص با سعد ويلى رو به رو بود و عكرمه را به مقابلهء بنى كلب و ياران آن واداشت كه چون نزديك ما رسيد كه در قسمت علياى ديار بوديم همه سواران قوم رباب و عمرو بن تميم از او كناره گرفتند ، سپس با وى نزديك شدند ، اما قوم بنى حنظله به ترديد بودند . مالك بن نويره در بطاح بود و جماعتى با وى بود كه با ما زد و خورد داشت و وكيع بن مالك در قرعا بود و گروهى با وى بودند كه با طايفهء عمرو زد و خورد مىكردند . قوم سعد بن زيد بن مناة دو دسته بودند : طايفهء عوف و ابناء مطيع زبرقان بن بدر بودند و بر اسلام بماندند و به دفاع از آن پرداختند و طايفهء